تبليغاتX
See Like A Child
تاریخ برگزاری کارگاه یک روزه لایت روم و فتوشاپ از پنج شنبه 12 آذر 1388 به جمعه 20 آذر 1388 تغییر کرد.

پس از اعلام برنامه کارگاه و شروع تبلیغات برای ثبت نام کارگاه، استقبال علاقه مندان به شرکت در این کارگاه برایم غیر قابل پیش بینی بود. از آنجایی که مخاطبان این کارگاه افراد عام کوچه و خیابان نیستند تعداد تماس های دریافتی و ثبت نام ها تا این لحظه بیش از پیش بینی اولیه بود.

مخاطبان این کارگاه افرادی هستند که عمدتا با دوربین های دیجیتال عکاسی می کنند و علاقه مند به بهبود خروجی کار خود می باشند. در چند سال اخیر که روابط بیشتری با علاقه مندان به عکاسی دیجیتال در همدان داشته ام به شکل وسیع مشاهده می شود که دوستان از نظر کار هنری و زیباشناختی عکس های خوب و گاه حرفه ای را خلق می کنند اما متاسفانه به دلیل غریبه بودن با اصول عکاسی دیجیتال و استفاده از روش های ناآگاهانه در پردازش عکسها، ارائه مطلوبی از کارهای خود ندارند.

طی چند روز گذشته سوالاتی در مورد کارگاه از طرف بعضی از دوستان مطرح شد که شاید برای دیگران هم سوال باشد.

1- چرا کارگاه بصورت یک روزه می باشد و ممکن است مطالب فراموش شود؟

هدف در این کارگاه آموزش نرم افزار نمی باشد بلکه معرفی یک روش کاری مدرن و اصلاح خطاهایی است که در هنگام کار با روش قدیمی بوقوع می پیوندد. در ضمن مطالب کارگاه بصورت ساده و در قالب جزوات ارائه خواهد شد تا باعث ماندگاری در ذهن شرکت کنندگان گردد.

در دنیای امروز و با وجود منابع فراوان برای یادگیری، برگزاری کارگاه های یک روزه به جای دوره های طولانی مدت و خسته کننده می تواند هم از نظر چکیده بودن مطالب و هم برنامه ریزی زمانی برای شرکت کنندگان مفید تر باشد.

2- هزینه پرداخت شده برای چه مدت کلاس آموزشی خواهد بود؟ آیا یک روز کم نیست؟

کارگاه در سه جلسه 2 ساعتی برگزار خواهد شد که:

در بخش اول به مرور نرم افزار لایت روم و ماجول Library جهت مدیریت و سازماندهی عکس ها خواهیم پرداخت.

در بخش دوم به آشنایی با فایل های RAW و نحوه پردازش آنها توسط ماجول Develop و Adobe Camera RAW می پردازیم.

در بخش سوم به عملیاتی که در فتوشاپ برای اصلاح رنگ و نور و کنتراست به شکل صحیح . غیر تخریبی است خواهیم پرداخت و اشاره ای به چگونگی گرفتن خروجی مناسب برای وب و یا چاپ خواهیم داشت.

در پایان هر جلسه سوال و جواب در مورد مباحث خواهیم داشت.

جزئیات و سرفصل مطالب

3- هزینه کارگاه زیاد است و برای یک روز نمی ارزد.

قیمت یک لنز L با فاصله کانونی 16-35 در مقایسه با یک لنز معمولی 18-55 از همان شرکت تقریبا 16 برابر است. حال سوال اینجاست که آیا کسی که اقدام به خرید لنز با ارزش تر می کند پول اضافی دارد و یا به کیفیت آن نیاز دارد؟

با توجه به اینکه تقریباً 10 هزار تومان از 30 هزار تومان مبلغ کارگاه هزینه خود شرکت کننده می شود پس قیمت کارگاه با توجه به کارگاه های مشابه گران نمی باشد.

4- هزینه پذیرایی و ناهار اضافی نیست؟چه لزومی دارد؟

با توجه به یک روزه بودن کارگاه و پیوسته بودن زمان آن پذیرایی از شرکت کنندگان در یک محیط صمیمی و دوستانه خارج از کلاس می تواند مجالی برای سوال و جواب و بحث های آزاد در مورد مطالب کارگاه را فراهم سازد. و امکان آشنایی و دوستی بیشتر بین اعضا را داشته باشد.

5- با وجود فتوشاپ و امکانات زیاد آن یادگیری و استفاده از لایت روم چه لزومی دارد؟

در روند کاری حرفه ای که طی کارگاه معرفی خواهد می توان سهمی معادل 60% برای لایت روم در بهبود سرعت، کیفیت، در دسترس بودن و مدیریت عکسها را قائل شد.

بطوریکه مراحل لازم برای کار در فتوشاپ هم در این کارگاه معرفی خواهد شد.

به یاد داشته باشید بدون داشتن دانش کافی خرید تجهیزات گران قیمت دیجیتال کمکی به ما نخواهند کرد.

با توجه به این که تا این زمان 70 درصد ظرفیت کارگاه ثبت نام شده است علاقه مندانی که هنوز اقدام نکرده اند می توانند با مطالعه جزئیات کارگاه جای خود را رزرو نمایند.

امیدوارم سوالات و ابهامات مطرح شده مرتفع شده باشد.

عکس ها مربوط به جمعه می باشد که با نیما و صادق بعد از ظهر خوبی داشتیم.

(3 عکس /سد اکباتان)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط حامد بادامی | 
بعد از چند وقت بیکاری و گذران روزهای تکراری این هفته یه کمی از نظر کاری شلوغ تر از قبل بود.

اگه بخوام به ترتیب اتفاقات هفته ی قبل رو مرور کنم ابتدای هفته که فکر کنم جمعه قبل بود با علی و به همراه بچه هایی که با هم کلاس اکوتوریسم میرن برای عکاسی به روستای خاکو رفتم. تجربه بدی نبود ولی روستا خیلی روستای جالبی نبود. تقریباً خالی از سکنه بود و فقط چندتا خانواده باقی مانده که از خونه بیرون نمی اومدن و فقط چندتا بچه که همه جا دنبال ما می اومدن. 

توی این هفته طبق برنامه ریزی قبلی با دوستان عزیز (نیما و حسین و سعید) همراه تعدادی از مدیران و سردبیران مجلات رشد دانش آموزی بودیم که از تهران برای بازدید از مدارس همدان و گرفتن نظرات بچه ها و مسوولان آمده بودند.

برنامه سه روزه بود که روز اول بیشتر جلسات اداری بود و روز دوم گشت و سیر در همدان و روز سوم هم جشن و اینطور برنامه ها. توی همه این سه روز یکیش خیلی به من چسبید -حیف که خیلی کوتاه بود- و اون هم بازدید از یه مدرسه شبانه روزی در روستای علیصدر بود که منو یاد سریال "بچه های مدرسه حکمت" می انداخت.

همشون بچه های مودب و با صفایی بودند. خیلی دلم می خواست جای معلم های اونا بودم و با این بچه ها زندگی می کردم.

پر بود از بچه هایی که توان مالی نداشتند و به خاطر دریافت غذا و امکانات مناسب این مدرسه رو به خونه خودشون ترجیح می دادند.

روز دوم هم که به همدان گردی گذشت سعادت پیدا کردیم و تمام دیدنی های استان همدان رو یک روزه شخم زدیم! به خاطر اینکه این دفعه عکسها زیاده از گذاشتن خیلی از اونا صرف نظر می کنم. اما آخرین جایی که مهمانان محترم بازدید کردن بازار همدان بود که همیشه برام جذاب و دیدنی بوده.

منو یاد غرفه ادارمون توی نمایشگاه صنعت آب و برق میاندازه! یادش بخیر

مهمان ها که رفتن یک روز رو کلا به خواب گذروندم و استراحت. تا اینکه روز جمعه با پیشنهاد امیر با هم به پیست موتور سواری و اتومبیلرانی رفتیم.

اصلا فکر نمی کردم همدان هم از این برنامه ها باشه و دوربینم رو همینطوری بردم خیلی قصد عکاسی نبود. اما وقتی رفتیم نظرم عوض شد. هم هوا هوای خوبی برای عکاسی -به قول یکی از اونا "تیمیز"- بود هم سوژه ها.

تجربه عکاسی ورزشی هم برام جالب بود و مطمئن شدم که به این نوع عکاسی هم علاقه دارم. مثل عکاسی مستند خیلی پر حرکت و هیجان انگیزه. برو بج موتورسوار هم که به قول خودشون تا حالا اونجا عکاس ندیده بودند حسابی سنگ تمام گذاشتن و انواع نمایش ها رو اجرا کردند.

از آسمان و فیلتر هامای عزیزم! هم ممنون که اون روز حسابی با من یار بودند.

شجاعت و عکاسی با لنز واید هم کار دستم داد. دوربینم با گل یکی شده بود.

  بعد از اینکه با دوستان موتور سوار بیشتر آشنا شدیم ازم خواستند که ازشون عکس یادگاری بگیرم تا برای سایتشون استفاده کنند. منم لنز وایدو بستم و بسم اله. عکس پائین رو که مشاهده می کنید فریم قبلیش همون عکس یادگاری بود و یک ثانیه بعد از این هم تصور کنید که چه بلایی سر عکاس اومده. با موتورهایی که دنده یکشون 120 تا سرعت میره و شتابی در حد تیم ملی دارن از روی من بدبخت رد شدند.

البته اونا خیلی حرفه ای بودند و من هم حرفه ای تر که دوربین مبارک رو نجات دادم!

اینا هم خفن ترین موتورهایی بود که داشتند که می گفتن موتور 1000.

نکته جالب حضور این نوجوان 15 ساله بین موتور سوارها بود که حتی پاهاش به زور به زمین می رسید ولی انصافا چیزی از بقیه کم نداشت.

در کل محیط خیلی خوب و سالمی بود برای کسانی که عشق سرعت دارند و حتی خانواده ها برای تفریح شون در روز های تعطیل.

بچه های دست اندر کارش هم خیلی التماس دعا داشتند از اهل رسانه تا تبلیغ بیشتری از کارهای اونا بکنند.

این هفته هم گذشت تا بعد که ببینیم چی پیش میاد.

در ضمن دارم یه کارهایی هم انجام میدم که بزودی خبرش رو اینجا خواهم گذاشت.

تا پست بعدی بدرود.

(16 عکس)

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط حامد بادامی | 

از یه ماهه پیش وقتی توی تقویم دیدم که توی مهر ماه 3 روز تعطیلی هست روزشماری میکردم تا برسه و با بروبچ برنامه ریزی کنیم و یه سفر توپ بریم. یادش بخیر پارسال این موقع ها رفتیم درفک.

ولی انگار قسمت نبود. از سه روز قبل با هر کدوم از بچه ها که حرف زدم هیچکس پایه رفتن نبود. هر کسی یه بهانه ای می آورد. خلاصه نشد که بشه.

ولی امروز صبح با مجتبی و علی (دوستان قدیمی/کوهنورد/ و کلاس زبان) هماهنگ کردم و رفتیم "خورزنه" یا همون TEKZAS. روز خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت. فکر کنم 2 سال بود که اونجا نرفته بودم.

داستان تگزاس هم بر می گرده به استاد بزرگی که متاسفانه نمیشناسیمش. ایشون کلی از طبیعت کوه خورزنه خرکیف شده بود و یاد کوه های تگزاس افتاده بود و با اسپری بزرگ روی یه سنگ نوشته بود: "TEKZAS"

  و اما عکسهای امروز:

پرتره با لنز واید هم عالمی داره. جاتون خالی کلی خندیدم.

و عکسهای یادگاری پایان یک روز خوب بود.

تا پست بعدی بدرود.

(12 عکس)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط حامد بادامی | 
پنج شنبه ها روز مورد علاقه ی منه. بعد از یه هفته کار کسل کننده همیشه روز شماری می کنم تا پنج شنبه بشه و از این دو روز حداکثر استفاده رو بکنم. مخصوصا اینکه دیگه درسم تموم شده و مجبور نیستم روزهای تعطیلمو بدوم دانشگاه و هزار بدبختی. برعکس خیلی ها دوران دانشجویی خیلی به من خوش نگذشت. اگه خاطرات بودن با دوستان رو کنار بذارم همش استرس و رفت و آمد از اداره به دانشگاه و خستگی بود.

اما امسال خوشحالم که دیگه مهر شده و من بعد از تمام عمرم دیگه درس ندارم و خیالم راحته. اونقدر هم به دانشگاه علاقه مندم! که حوصله ندارم کارهای فارغ التحصیلی ام رو انجام بدم.

هفته قبل کامپیوترم رو عوض کردم و یه جدید گرفتم. به امید اینترنت پر سرعت بعد از کلی تحقیق یه خط تلفن جدید ثبت نام کردم که ADSL رو ساپورت کنه. پنجشنبه صبح دوربین و برداشتم و رفتم بیرون تا کارهای اداری و بانکی رو انجم بدم و اگه وقت شد یه کمی عکاسی کنم. وقتی رفتم مخابرات دیدم به به استادان عزیز به کمک نیروهای گمنام امام زمان زحمت کشیدن و یه خط دیگه با همون پیش شماره لعنتی 262 برام وصل کردن. بعد از کلی داد و بیداد و هدیه کردن چندی الفاظ رکیک به جد و آباد مخابرات لعنتی از اونجا بیرون اومدم و پیاده خیابان اکباتان رو وجب کردم.

همیشه از گشتن توی بازار های قدیمی و دیدن دست فروش های اونجا که حتی بعضی هاشون در خودکار می فروشن! و عکاسی از زندگی روزمره لذت می برم.

اون دور و بر قدم می زدم و نگاه می کردم. میدان امام رو کامل گشتم و عکاسی و کردم. شب قبلش هم برای چندمین بار فیلم عکاس جنگ رو نگاه کردم و جوگیر شده بودم و فقط لنز واید با خودم برده بودم. همش توی ذهنم اون جمله رابرت کاپا تکرار می شد که گفته "اگه عکسهاتون به اندازه کافی خوب نشده بدونید که به اندازه کافی به سوژه نزدیک نشده اید".

 

از شلوغی قسمتی از خیابان اکباتان فهیمدم که بساط معرکه گیری پهلوان پنبه براهه و رفتم برای تماشا. خیلی جالب بود کلی مردم رو دور خودش جمع کرده بوده و پهلوانی! می کرد. یک ساعتی اونجا بودم و بیشتر حواسم به مردم اطراف بود. همه با هیجان و از روی بیکاری داشتند شو این قهرمان رو نگاه می کردند.

من همیشه دوست داشتم به هند یا افغانستان یا چین برم و این تعریف هایی از از اونجا میشه رو ببینم. اما اون روز دیدم که توی همین جایی که خودمون زندگی می کنیم چه اتفاقاتی میافته که ما نمی بینیم. 

مشغول عکاسی از بودم که چشمم افتاد به مناره های مسجد جامع. باورتون میشه من تا حالا اونجا نرفته بودم مثل خیلی از جاهای دیگه همدان چون باباطاهر و گنبد علویان و استر و ... 

برای اولین بار رفتم داخل مسجد جامع و چه جای خوبی بود.(یاد قربانعلی بخیر! مسجد جامع؟!)  اون روز برخلاف ضدحال هایی که از اول صبح از ادارات مختلفه محترمه خورده بودم، برای عکاسی روز خیلی خوبی بود و کلی حال کردم.

فضای خیلی جالبی داره و برخلاف تصور اولی که هنگام ورود به اونجا داشتم مشکلی با عکس و عکاس نبود و راحت کار خودمو انجام دادم. بماند که آخر کار یه حاج خانمی داشت شکایت منو به مدیر مسجد می کرد و می گفت که این عکاسه از عقب از من عکس گرفته؟! منم فلنگو بستمو یا علی از تو مدد...

این هفته رو مشغول تماشای سریال لاست شدم. حسابی اعتیاد آوره. روزی 7 تا 8 قسمت می بینم.

منتظرم تا پنج شنبه برسه و دوباره برم عکاسی. چشم شیطان کور دو سه روزیه حالم بدک نیست. تا خبر بدی برسه. بدبین نیستم ولی این واقعیت زندگیه.

البته خبر بد امروز خبر درگذشت استاد مشکاتیان در سن 54 سالگی بود. یاد روزهایی که سنتور میزدم بخیر. استادم شاگرد او بود.

نمی دونم چرا مرگ بیشتر سراغ هنرمند ها و آدم های خوب میاد اونهام توی سن های نه خیلی زیاد ولی بعضی از این سیاسیون...

بدرود.

(6 عکس)

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط حامد بادامی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حامد بادامی
متولد 12 اسفند 1364 همدان

پیوندهای روزانه
کارگاه یک روزه لایت روم
پیرامون 2nd Curtain Sync Flash
تفاوت فول فریم و APS-C چیست؟ - قسمت دوم
تفاوت فول فریم و APS-C در چیست؟- قسمت اول
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آرشیو موضوعی
عکسهای خودم
تکنولوژی دیجیتال
پردازش دیجیتال
مطلب آموزشی
حرفهای خودمونی
پیوندها
نیما دیماری
خانه عکاسان همدان
عکاسی
اسماعیل عباسی
دکتر نعما م روشن
سعید کرمی
بهروز مهری
نیوشا توکلیان
marco vernaschi
brent stirton
Juza
photo.net
ستاره انصاري/ادبي
اعظم رحیمی رهبر
مجید سعیدی
فاطمه بهبودی/عکاس
هادی صمدی/عکاس
انجمن عکاسان مطبوعات
محمد کوچکپور کپورچالی
حسن سربخشیان
آلفرد یعقوب زاده
کارن فیروز
امیر/furthermore
حسین الوندی
ليلا قدرتي
جواد مقیمی
حسین پیغامی
علی پاک نهاد/تصویرگر
ندا عظیمی/تصویرگر
افکار جوانی/جلال بادامی
وبلاگ گروهي خبرنگاران و عكاسان همدان
احمد گنجه ای
مجید امدادی
باشگاه آسمان غرب
محمد مهدي آصفی
احسان صدیقی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM